آسمان نزدیک است
1- برای حاجی خیلی دعا کنید...(دلم برای اینکه بهشان سلام کنم تنگ است عجیب...کاش...)
2- میخوایم یادواره بزنیم واسه شهدا...دعا بفرمایید شرمندشون نشیم....
برای کسی که نمیدانم اینجا می آید یا نه....ولی از ته دل دعا میکنم این نوشته را بخواند....
راه را بسته...نمیدانم چرا!...
برای پسر شیمیایی...
حاجی جان سلام...خیلی خوشحالم ...خیلی...اومده بودم از تشیع شهدا بگم ... ولی انقدر خوشحالم کردید که از ذوق نمیتونم چیزی بگم...فقط میگم : الحمد لله....و ممنون... و اینکه انشاالله آسمون بهمون نزدیک باشه...و اینکه خیلی التماس دعا داریم...
یا حق
ای روح دو صد مسیح محتاج دَمَت / زهرایی و خورشید غبار قدمت
کی گفته که تو حرم نداری بانو؟ / ای وسعت دلهای شکسته ، حَرَمت…
*****
چه تعبیری خدا در نقطه دارد/ که تفسیری جدا هر نقطه دارد
به تعداد بهار عمر زهرا(س) / همین اندازه کوثر نقطه دارد . . .
(سوره ی کوثر ۱۸ نقطه دارد)
*****
ای تاج سر عالم و آدم زهرا / از کودکیم دل به تو دادم زهرا
ان روز که من هستم و تاریکی قبر / جان حسنت برس به دادم زهرا . . .
کوچه های شهر ما ویران نمی ماند عزیز
کار و بار عشق بی سامان نمی ماند عزیز
یک نفر فردا زمین را نور باران میکند
مهدی(عج) ما تا ابد پنهان نمی ماند عزیز
مگذار که از هجر تو دل خسته شود
غربت زده از فراغ، بشکسته شود
در سال جدید به حق زهرا(س) آقا
پرونده غیبت شما بسته شود
سال نو رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم و امیدوارم سالی پر از خیر و خوشی و سلامتی و موفقیت و پر از رنگهای زیبا پیش روی همتون باشه.
انشاالله که آسمون بهمون نزدیک باشه...یا حق
سلام به همه دوستان خوبم..
اگه خدا بخواد و زنده باشم راهی جنوبم...دیار عاشقان...
ملتمس دعای خیر و دعاگوی محبان مهدی....
انشاالله که آسمون به هممون نزدیک باشه...یا حق
منم دلم واسه نوشتن خیلی تنگ شده و یه عالمه حرف مهم سر دلم مونده...
ولی اماده کردن پروپزالم به اضافه یه پروژه برنامه نویسی به طرز وحشتناکی وقتمو پر کرده...
دلم واسه حرفای خیلی مهمی که تو دلمه میسوزه...طفلکیا....
واسم دعا کنین که خیلی محتاج دعام..
انشاالله که آسمون به هممون نزدیک باشه.....یا حق

دست ما گیر و به مقصد برسان اى مولا!***لنگ لنگان به تعب نیمه راه آمدهایم!
سلام آقای خوبم...
نمیدونم چی بگم...من؟؟..خودت همه چیو جور کردی...و چه عجیب همه چیو جور کردی...
نمیدونم چرا من؟من غرق گناه...من تو فکر اومدن نبودم و شما منو دعوت کردین...و من باید همیشه خجالت زده ی لطف شما بمونم...سرم پایینه آقا...میدونم میدونید که حالم خوشه...که خیلی هوای حرمتون رو دارم... که خیلی دلم واسه یه خلوت تنگ شده...این مرام شما رو من بنده چه جوری جواب بدم؟؟؟که حواستون به من روسیاه بود و دعوتم کردین که حال دلم خوب شه...
به جز شما؛ "آل الرسول" هیچ امید و پناهی ندارم و نداریم...شکر خدا که امیدمان به عنایت شماست...
شکر خدا...
سلام...
اگه خدا بخواد به زودی میرم پابوس آقا...
اگه لایق باشم نایب الزیاره همه دوستای خوبم هستم.
التماس دعای خیر...
این آدرس واسه همه عاشقای آقاست...رفتین زیارت التماس دعا
www.razavi.tv
انشاالله که آسمون به هممون نزدیک باشه...به حق "آل الرسول"...
یا حق
بالاخره تموم شدن...البته فقط امتحانا...تا اوایل بلکه اواسط ترم دیگه باید پروژه تحویل بدم...
خدااااااااااااااااااااااااا
چندروز پیش یکی از بچه ها سر کلاس از استاد پرسید:
"مگه امام زمان سلامت ظهور نمیکنن؟پس چرا میگن واسه سلامتیشون دعا کنیم؟"
جواب استاد دلمو بدجوری سوزوند...
"چرا، آقا سلامت ظهور میکنن...ولی مگه امام نمیتونن مریض شن؟؟ امام زمان از غصه شیعیانشون، از غصه آدمها بیمار میشن...دعا کنین آقا بیمار نباشن..."
دلم خیلی سوخت...خیلی...آقا از غصه ماها بیمار میشن..
حالا میفهمم باید هر لحظه واسه امام(عج)دعا کنم یعنی چی...
خدایا! یاری کن...یاری کن شرمنده آقا نشویم...
سلامتی امام مهربانیها...صلوات
کبوترها،کبوترها،به دلجویی از آن بالا،نگاهی زیر پا گاهی،اسیران قفس هارا!!!
خوشا پروازتان با هم،بلند آوازتان با هم،به یاد آرید ما را هم،در آن پرواز کردن ها...
-----------------------------------------------------
شادی روح لاله ها صلوات
------------------------------------
شهدا میدانند حتما که چقدر دل تنگیم.......ولی وقتی باهاشون کار داری باید نگاه سنگین + اخلاق نه چندان دوستانه + منت کاری که وظیفه اشونه +... رو تحمل کنی
این آدما،آدمای خطرناکی هستن...خوشحالم که دارم ازشون دوری میکنم...
مرا به خیر تو امید نیست...شر مرسان
امروز روز ماست...روز ما...ولی انگار این روز انقدر تو صفحه تقویم غریبه اس که حتی خود دانشگاهم یادش نیست یه تبریک خشک و خالی به این همه آدمی که اینجان بگه...
متاسفم ... هم واسه خودمون هم واسه اونا...
پ.ن: انقدر واسه کسی مهم نیست که خودمم یادم رفته بود امروز روز ماست...
بنفشه جووووونننننمممم ممنون که تو یادت بود من دانشجوام...{اینجا هم همون حرفی که خودت میدونی}
همه بچه ها دارن تو حیاط زیر برفا از هم عکس میگیرن....ولی هیچ کس اینجا نیست که من حتی ازش بخوام یه عکس از من بگیره...با وجود حس خوب برف اومدن بد جوری احساس تلخ تنهایی کردم..
راستش یه کم دلم واسه خودم سوخت...{کاش یاهو یه شکلک داشت که لبخند تلخو نشون میداد}
پ.ن:خوب شد که اینجا هست که من توش حرف دل طفل معصومو بنویسم...خوب شد
اونم چه برفی...
از دم در خونه چترمو بستمو زیر برف قدم زدم...اصلا نمیتونستم جلوی خوشحالیو ذوقمو بگیرم ...
خیلی حس خوبیه...خیلی...یه حس شادی درونی دارم...لبخندم بسته نمیشه...
خداجونم ،ممنون که برف به این زیباییو آفریدی..
پ.ن:فکر کنم باید واسه عینکم برف پاکن نصب کنم:))
سلام آقای خوبم...
این روزها دلم عجیب تنگه براتون...خیلی منتظر محرم بودم...حسش خیلی وقته هست...
آقا...این روزها برایم{برایمان}دعا کنید...که بدجوری احساس میکنیم غربتتان را...
یا حسین(ع)

Yesterday is history
tomorrow is a mystery
and today is a gift
ذی الحجه گذر کرد ولی یار نیامد
آن شمع دل افروز شب تار نیامد
چند روز دگر مانده که با ناله بگوییم
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
هم من آن موقع با من الان فرق دارد؛
هم توی آن موقع با توی الان...
من دوست نداشتم آن من را ببیند کسی که تقریبا همیشه این من را میبیند؛
برای همین مدام فرار میکنم از اینکه این من کنار این تو قرار بگیرد.
برای همین عوض شده ام با قبل از آن در کنار هم بودن...
نمیتوانم به حضورت بی تفاوت باشم هر چه تلاش میکنم.فرار میکنم یا نامهربانی که تو یاد آن من نیفتی و و گوشه ذهنت اشغال آن من و این من نشود.
و نمیدانم تو چرا هر وقت این من نزدیکت هست،خیلی با توی آن موقع تفاوت داری؛میشوی پر از شوخی و خنده؛انگار که هیچ وقت هم را آنجا ندیده ایم.
پر از رفتاری که آن موقع به مغزم خطور هم نمیکرد از تو سر بزند.تو و خنده و شوخی؟؟؟؟؟؟
و انگار تو نمیخواهی فرار کنی از من!!!! احساس میکنم بدجوری نمیخواهی فرار کنی...
شاید چون ذهنم مشغول توست زیاد در چشمم می آیی ...یا شاید چون نمیخواهی فرار کنی...
این دوتا من و این دوتا تو بدجوری با هم تفاوت دارند
و من مانده ام که ذهن تو چطور این من و آن من را کنار هم میپذیرد؛
و ذهن من چطور این تو و آن تو را کنار هم میفهمد!!
بیچاره ذهن من
بیچاره تر ذهن تو!!پ.ن ها:
1-خیلی وقته که این حرفا(دقیقا همین حرفا) تو مخم مونده و الان که نوشته شده به شدت حس میکنم مخم سبک شده...آخیش
2-مخاطبش نمیاد اینجا ولی خیلی دلم میخواست که این حرفامو میدونست...

پ.ن:شاید یه روزی بفهمم حکایت این اتفاق ها رو...
دعای شهید مستجابه...دعا بفرمایید واسه رسیدن...
خیلی حس بدیه که خیلیا رو اعصابت باشن و ندونن که چقدر رو اعصابن...
این بیشتر از همه اذیتم میکنه که میخواین حالمو خوب کنین به زور...
خیلی از دستت دلم گرفت آقا داداش{داوود}...انتظارم چیز دیگه ای بود بعد این همه وقت دوری...
چرا وقتی دورم انقدر به دلتون نزدیکم ولی وقتی کنار همیم انقدر ازتون دور میشم...
واقعا "فکر میکردم"{بخوانید توهم داشتم} که حالت رو به بهبودیه ؟ یعنی نیست؟ دوران نقاهت نمیخواد دست از سر کچل تو برداره...بیچاره تو
هنوز کنار تو بودن واسم خیلی شیرینه پسر کوچولو....شاید شیرینترین قسمت این سفر...خدا رو شکر که هستی...وگرنه احتمالا خیلی قبل از پا دراومده بودم...شکر که هستی...
چرا دلم انقدر گرفته که نمیتونم با این بغضه هیچ کاری کنم...؟؟؟؟
چرا از اون شادی که قبل اومدن داشتم خبری نیست؟؟؟
از جمله "دوری و دوستی"{بخوانید دوری و محبت"} متنفرم ولی دارم میرسم به واقعیتش....نمیخوام برسم...
چقدر حرف داری که دارن میشن جزو رازهای مگو....دلم واست میسوزه....
پی نوشت۱ واسه دو نفری که خیلی دوستشان دارم و شاید خودشان ندانند:
اینجا تقریبا تنها جاییه که هرچی دلم میخواد میگم...پس از شما دو نفر خواهش میکنم حرفای خود دلمو نشنیده و ندیده بگیرید...دلم نمیخواد اینجا هم نتونم حرفای دل طفل معصوممو بزنم...پس بخوانیدو فراموش کنید...
پی نوشت ۲:خدایا ببخش که من اینقدر بدم...خدا رو شکر که لااقل تو میدونی چقدر دلم واست تنگه...
اگه تو هم نمیدونستی به نظرت باید چیکار میکردم؟...
عید حقانیت ولایت امام فتوت
و
عید حقانیت شیعه
نه بر همه شیعیان که بر همه کسانی که به دنبال حق و حقیقت اند،
مبارک.
خدایا! مارو پیرو واقعی امام خوبی ها قرار بده ...
چرخ فلک سجده بدو مي برد
حکم ولايت به علي ميرسد
وحي رسيده است زدرگاه دوست
نوبت شاهنشهي دست اوست
وحي خدا کرده به احمد نزول
نوبت تکميل اساس الاصول
حکم ولايت تو به مردم رسان
آگه از انديشه حق کن کسان
گو که بفرمان خداي زمين
هست علي حجت دين مبين
ختم رسالت به ولاي علي است
نيست زما آنکه جز اويش ولي است
واقعه غدیرحادثه اى تاریخى نیست كه در كنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یك سرزمین نیست. یك تفكر است، نشانه و رمزى است كه از تداوم خط نبوّت حكایت مى كند. غدیر نقطه تلاقى كاروان رسالت با طلایه داران امامت است.
آرى غدیر یك سرزمین نیست، چشمه اى است كه تا پایان هستى مى جوشد، كوثرى است كه فنا برنمى دارد، افقى است بى كرانه و خورشیدى است عالمتاب.

به نقل از:شیعه علی(ع)
این روزا خیلی حرف دارم واسه گفتن...خیلی...ولی چون عید غدیر الان از همه چی واسم شیرین تره و البته مهمتر،بقیه حرفا باشه واسه یه وقت دیگه...
یا حق
خوبی؟
احساس میکنم داری بهتر میشی...آره؟خدا رو شکر...
حرفای استاد تاجی به درد خورد..نه؟ خدا خیرش بده...این بار اون واسطه بود واسه خیر..
احساس میکنم یه شادی ته قلبت پیدا کردی...خدارو شکر...امیدوارم بیشتر شه...
دوران نقاهت...خواهش میکنم زودتر تموم شو...
خدایااین بارم تو پا پیش گذاشتی...دمت گرم...بازم به خدایی تو...من که بندگی بلد نیستم...ببخش
خدایا...دوستت دارم و خوشحالم که میدونی
و این بنده ناخلف رو به خاطر بدیهاش میبخشی...
بخوان مارا
که میگوید که تو خواندن نمیدانی؟
تو بگشا لب
تو غیر از ما خدای دیگری داری؟؟
رها کن غیر ما را
آشتی کن با خدای خود
تو غیر از ما چه مجویی؟
تو با هر کس به جز با ما چه میگویی؟
و تو بی من چه داری؟ هیچ
بگو با من چه کم داری عزیزم ؟ هیچ
هزاران کهکشان و کوه و دریا را
و خورشید و گیاه و نور و هستی را
برای جلوه خود آفریدم من
ولی وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
تویی زیباتر از خورشید زیبایم
تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا،چیزی چون تورا کم داشت
تو ای محبوبتر مهمان دنیایم
نمیخوانی چرا ما را؟
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی
ببینم من تو را از درگهم راندم؟
اگر در روزگار سختیت خواندی مرا اما به روز شادیت یادم نمیکردی
به رویت بنده ی من هیچ آوردم؟
که میترساندت از من؟
رها کن آن خدای دور
آن نامهربان معبود
آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا
با قطره اشکی به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم لیک
غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکیم
عزیزم،حاجتی داری؟
تو ای از ما
کنون برگشته ای اما
کلام آشتی را تو نمیدانی؟
ببینم چشمهای خیست آیا گفته ای دارند؟
بخوان مارا
بگردان قبله ات را سوی ما اینک
وضویی کن
خجالت میکشی از من؟ بگو جز من کس دیگر نمیفهمد!
به نجوایی صدایم کن
بدان آغوش من باز است
برای درک آغوشم
شروع کن...
یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من...

آقا سید!
این همه بغضی که در چشمانتان هست برای چیست؟
این بغض پر رنگ که چشمانتان را سرخ کرده!!ُ
یادم باشد هر وقت به حقیقت دوستیها شک کردم بیایم رفاقتتان را با آقا محمد ببینم...
بخوانم که بعد شهادتتان آقا محمد " بسم ا.. الرحمن..." که میگفت گریه امانش نمیداد...
ببینم که اینجا توی این گلستان کنار خودتان جا برای آقا محمد نگه داشته اید که پیکرهایتان هم از هم دور نباشد...
نمیدانم این روزها وقتی میایم به دیدن رفقایم،چرا چشمهام نمیتوانند چشم ازشما بردارند...بدجوری نمیتوانند....نمیدانم که در چشمهایتان چه چیزی را دارد جستو جو میکند چشمهام....
آقا سید!... خیلی التماس دعا...| Design By : Pichak |


